نام و نام خانوادگی شما :
انتخاب متخصص : :
طرح مشکل با متخصص:
[حذف مشخصات]
پاسخ شما ظرف کمتر از 12 ساعت در ایام کاری و 24 ساعت در ایام تعطیل توسط متخصصان پاسخ داده خواهد شد.
mohanna   [ دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 20:35 ]
سوال:
سلام. من دختری ۱۳ ساله هستممن . من عاشق پسری ۱۸ ساله از فامیل خیلی دور «میشه پسر عموی مامانم»شدم. میدونم سنم کمه ولی عاشقش شدم. انگار یه حسی بهش دارم. من هیچ وقت نمیتونم بش بگم دوسش دارم و ازین حرفا چون نمیتونم غرور دختر بودنمو بشکنم من الان باید چی کار کنم لطفا راهنمایی کنید. ممنون.
پاسخ مشاور:
با یاد دوست.
خانم قاسمی عزیز سلام.
خانم قاسمی عزیز شما همچنان که عرض کردید سنتان برای ازدواج مناسب نیست.شما چه تعریفی برای عشق دارید؟
عزیزم احساس می کنم شما در زندگی مشکل دارید و احساس تنهایی می کنید و می خواهید این حس تنهایی تان را در رابطه با جنس مخالف پر کنید. ولی این راه درستی نیست.
اگر می خواهید بیشتر کمکتون کنم لطفا اطلاعات بیشتر در مورد خودتان و خانواده اتان(از لحاظ احساسی و رابطه اتان) برایم بفرستید یا با من در تماس باشید.
شادی را بر لبانت آرزومندم.
دوستدارتان
محمد جانبلاغی
عسل   [ جمعه 12 تیر 1394 ساعت 18:08 ]
سوال:
سلام باعرض خسته نباشید راستش من نوزده سالمه ویکساله ازدواج کردم الان متوجه شدم شوهرم اعتیادداره وسمت یچیزی میره البته کاملااطمینان ندارم ولی بهم خیلیاگفتن خانوادم هم باازدواجمون به همین دلیل مخالف بودن لطفاراهنماییم کنین طلاق بگیرم یاوایسم ترکش بدم ازرفتاراش واعصبانیتش وبددهنیش خسته شدم چیکارکنم ترک کنه
پاسخ مشاور:
با یاد دوست.
عسل خانم عزیز سلام.
همسر شما چند سالشون است؟و سطح تحصیلات شما و همسرتان در چه حدی است؟
نحوه ازدواج شما چگونه بود؟آیا عاشق بودید یا نه از طرف خانواده،آشنایان و... به هم معرفی شدید؟
لطفا به سوالاتی که از تون پرسیدم پاسخ بدید تا بهتر کمکتون کنم.
در مورد طلاق گرفتن یا نه گرفتن هم،شمامطمئن نیستید که همسرتان واقعا اعتیاد دارد یا نه؟پس لطفا از حدس و گمان پیروی نکنید.
برای ترک رفتار های بد همسرتان هم شما لطفا به رفتار های خودتان توجه کنید.
ببینید آیا عصبانیت ایشان به رفتار شما مربوط نمی شود.
شادی را بر لبانتان ارزومندم.
دوستدارتان
محمد جانبلاغی
علی فیاضی   [ سه‌شنبه 18 آذر 1393 ساعت 22:17 ]
سوال:
سلام، من دانشجوی دانشگاهم و سنم هم حدود بیست ویک است. من بیشتر در دنیای خیالات بسر می برم و چندیست که ازین تخیلات رنج می برم هر چند کوشش می کنم ازش رهایی یافته نمی توانم. و این باعث میشه حس برتری طلبی ام اوج بگیره. در صنف، وقت درس نمی توانم تمرکز نمایم همه اش میرم در دنیای خیالات وقتی هم که بخود میایم که درس گذشته و افسردگی روحی برایم پیش می آید.
وقتی نتوانم درس را گوش بدم و بفهمم و سوالات را جواب بدم ؛ به دیگران هم حسودی ام میشه.
تشکر
پاسخ مشاور:
با سلام
دوست عزیز شما برای بدست آوردن تمرکز باید از روش های رفتار درمانی استفاده کنید، شرح این روش ها به صورت نوشتاری طولانی می باشد ولی یکی از ساده ترین روشها استفاده از یک کش(مثل کش پول) است.به مچ دست خود یک کش پول ببندید و هر زمان که دیدید حواستان از درس یا موضوع مورد نظر پرت شده است همان لحظه کش را بکشید و رها کنید تا به دستان ضربه بخورد.این کار ملکه ذهن شما می شود و به محض حواس پرتی ذهن شما ناخودآگاه به سمت درد مچ دست میرود و کم کم تمرکز پیدا میکنید.

تجلی پور
راهله.ر   [ یکشنبه 16 آذر 1393 ساعت 10:47 ]
سوال:
سلام.من 26سالمه.دوتامشکل بزرگ دارم .اول ارتباطم باخونوادم وبعدنامردی همسرم.ازروزی ک ب خاطردارم توخونمون همیشه جنگ ودعوابود. مادرم برای ماخیلی زحمت میکشه امامتاسفانه رفتارش اصلا باما خوب نیست .همیشه غرغرمیکنه سرکوفت میزنه تحقیرمون میکنه هیچ وقت جلوی دیگران ازماحمایت نمیکنه خسیسم هست همه ازاسرارمادرم باخبرندجزبچه هاش خلاصه اینکه ب خاطررفتارش من هیچ وقت اعتمادب نفس نداشتم وتمام عمرم بااحساس حقارت وعذاب وجدان زندگی کردم وفکرمیکنم آدم بدوبدردنخوری هستم مادرم همیشه ازماناراضیه وتازه توقع داره ک مابهش محبت کنیموقربون صدقش بریموهمه جوره خودمونوفداش کنیماما مامحبتی ندیدیم ک بتونیم بهش محبت کنیم بارهادلم میخواسته خودکشی کنم تاازاین زندگی راحت بشم .وقتی برام خواستگاراومدبدون توجه ب حرف برادرم وبدون تحقیق قبول کرد شوهرم پسرهمسایمون بود.بعدازدواج همش توزندگیم دخالت میکردن چون من کارمندبودم مادرم توقع داشت من حقوقموب اون بدم وبقیه هم همینطور خیلی منوسرزنش میکردن ک اینقدب شوهرم بهامیدم من ک فکرمیکردم نجات پیداکردم تاتونستم ب شوهرم چسبیدموهیچی اززندگی زناشویی کم نذاشتم حتی پولمم دست اون بود فکرکردم خوشبخت شدم ولی بعدش فهمیدیم که اعتیادداره برام خیلی سخت بودنمیخواستم بین فامیلام سرشکسته بشم همه تحقیرم کردن همون لحظه اول بهم گفتن بایدطلاق بگیری گفتن اگه توپلتو دراختیارش نمیذاشتی اینجوری نمیشدهمشون منومقصرکردن باهربدبختی که بودبالاخره راضیشون کردم ک یرگردم وفرصتی ب شوهرم بدم.خوانواده شوهرم ازش حمایت کردن ومنکراین قضیه شدن اونادنبال من نیومدن اوناخیلی مغرورندشوهرم چن تاازفامیلامودیده بودولی کلی دروغ پشتم گفته بودبرای اینک غرورش نشکنه اونوخونوادش مثل هم بودن تازه فهمیدم ک اونافقط ب خاطر همین حقوق کارمندیم برامن اومدن ازدواج وزندگیو عشق ومحبت براشون معنایی نداشت حتی برای شوهرم آخرشم شوهرم برای اینک منوبیسروصدابرگردونه بهم تهمت زد ولی من دیگه نمیتونستم برگردم وفهمیدم ک اون واقعاآدم بدیه خیلی افسرده شدم چندبارمیخواستم خودکشی کنم امامیترسیدم موفق نشم الانم وضع چندانی ندارم بشترم ب خاطرسرکوفت تحقیردیگرانه من فقط میخواستم خوشبخت بشم حالادنیابرام هیچ مفهومی نداره ب نظرم هیچ آدم خوبی وجودنداره خوبی وعشق ومحبت فقط یه شعاره همه ب زبون میارن وهیچکدوم ب درد زندگی مشترک نمیخوره غرورشوهرم واعتیادش وخونوادش قوی ترازعشق وصداقت من بودن خیلی داغونم لطفابهم کمک کنید
پاسخ مشاور:
با سلام خدمت شما راهله خانم عزیز

کاملا شما رو درک میکنم ، شما در زندگی سختی های زیادی رو کشیده اید ولی با همه این موانع شما هنوز امیدوار هستید . من شما رو تحسین میکنم که به خودتون قوت قلب داده و خواهید داد .

همه در زندگی به نحویی دچار یه سری مشکل و موانعی شده و خواهند شد ، بعضیا خودشون ،به خودشون میان و سعی میکنند مشکلاتشون رو کم کنند و میرن از تو دل مشکلات شروع میکنند . بعضیا هم با راهنمایی افرادی از صدر مشکلاتشون گذشته ، کاهش داده و به شرایط عادی قبل بازمیگردند .

مطمئن باشید افرادی هستند که مثل شما با مشکلاتی مواجهه شده و دستوپنجه نرم میکنند ، پس شما تنها نیستید .

در مورد موضوع شما ، باید مکالمه داشته باشیم . پس با من در تماس باشید .

موضوع شما ، موضوعی حساس میباشد اما امیدهای زیادی برای بهتر شدن شرایط و موقعیت شما وجود داره ، با کمک همدیگه خواهیم تونست شرایط فعلی رو دگرگون کنیم .

با من در تماس باشید .

مولودزاده
فاطمه   [ پنج‌شنبه 13 آذر 1393 ساعت 15:42 ]
سوال:
با سلام من دختری ۱۸ ساله هستم ک ۸ ماهه ازدواج کردم و الان دوران عقدم متاسفانه خونواده شوهرم موزیانه بدون اینکه شوهرم بفهمه تو زندگیم دخالت میکنن بد خودشونو پیش شوهرم‌شیرین میکنن ک ما نمیخایم دخالت کنیم و میخایم زندگیت بر پا باشه، تو ۸ ماهه دوران عقدم همش این مشکلو داشتم الان هم شوهرم طرف خونوادشو میگیره نمیدونم چیکار کنم ، خونوادم بهم میگن ازش جدا شو اون بفکر راحتیه خونوادشه نه تو نمیدونم چیکار کنم توروخدا راهنماییم کنید زندگیم داره از هم میپاشه
پاسخ مشاور:
با سلام فاطمه خانم عزیز

هر شخصی برای ازدواج و تشکیل زندگی بر پایه آرزوها و رویاهایی که داشته برای خود یک سری ملاک ها و معیارهایی مسلما داشته و خواهد داشت .
در امر ازدواج ملاک هایی وجود دارد که شامل :
موقعیت و طبقه اجتماعی ، عقاید مذهبی، فرهنگ خانوادگی، سطح تحصیلات ، سن ، انتظارات و توقعات هر یک از طرفین ( خانواده ها و وخود دو شخص ) و...
دخالت داشته و دارند .

شما در دوران عقد (نامزدی) به سر میبرید ؛ نامزدی دورانی هست که دو طرف تا اندازه ای همدیگه را شناخته ، خانواده های همدیگه را وارسی ، عقاید ،هیجانات ، طرز برخورد با مسائل و... همدیگه را سعی بکنند که بشناسند
به شکل کلی تر ، دو طرف باید بتونند نقشی که در آینده قرار هست که داشته باشند را در این دوران که نامزدی هست را بتواننددر مقیاسی کلی بازی کنند .
اگر توانستد همدیگه را بشناسند و در خیلی از مسائل با همدیگه به توافق برسن ؛ مسلما ازدواج رسمی تر شده و باهمدیگه پیام زناشویی را مستحکم تر میکنند ؛ در غیر این صورت هر دو شخص حق دارند که بنا به دلایلی که برای خود دارند میتونند این پیوند را قطع کرده و به زندگی روال عادی خود در کنار اعضای خانواده ، ادامه دهند .

امیدوارم توانسته باشم ، مفهوم را به شما رسانده باشم .
به امید اخذ تصمیم گیری بهتر از جانب شما .

* مقاله ای تحت عنوان (برای ازدواج) نوشته شده است . در صورت تمایل میتوانید این مقاله را خریداری نماید .
* در صورت تمایل با من در تماس باشید .

مولودزاده
ایمان سلامات   [ چهارشنبه 12 آذر 1393 ساعت 00:06 ]
سوال:
سلام من8ماهه که ازدواج کردم.شوهرم ادمی نیس که ابراز احساسات بکنه بعضی مواقع حس میکنم اصلن براش مهم نیستم.ماباخونوادش زندگی میکنیم خیلی به خونوادش وابستس مثلن الان که مسافرته یه بارم به گوشی من زنگ نزده همش به تلفن خونه زنگ میزنه یه خورده که باهاش حرف زدم میگه گوشیوبده مامانم.یااینکه ازبیرون رفتن بامن تفره میره مادرکل فقط5بار بیرون رفتیم .البته من بعضی مواقع حس میکنم دوسم داره اما نمیدونم چرا این رفتارو بامن داره.چیکار کنم که بتونم اونو بیشتربیارم سمتم .دوسم داشته باشه.به من اهمیت بده؟
خواهش میکنم کمکم کنین چندبارازدوستان وخانوادم کمک خاستم اما اوضاع بدترشدالان فک میکنه خونوادم خیلی توزندگیمون دخالت میکنن حتی رابطش باهاشون سردشده.
باهمه ی اینا منبه شدت عاشقشمو بهش وابستم دوس ندارم زندگیمون خراب بشه.چیکارکنم؟؟؟
پاسخ مشاور:
سلام خدمت شما

من به نوبه خودم ،پیوند و اتحاد خجسته را به شما تبرک عرض کرده و زمان های پر شور و شفق را برایتان آرزومندم .

میتونم شما رو درک کنم ، این مشکل بیشتر تازه ازدواج کرده ها هست که شما هم گرفتار این نوع مسئله شده اید .

عواملی در این مورد میتونه دخیل باشه که توانسته نگرش و برداشت های شما را تا حدودی تحت تاثیر قرار بده ؛ لطفا به این سوالات جواب دهید تا بهتر بتوانیم به همدیگه کمک کنیم :
شما و همسرتات چند سال دارید ؟
آشنایی شما با همدیگه چطور بود ؟ آیا افرادی شما را به همدیگه معرفی کرده بود ؟ یا اینکه از قبل با هم دوست بودید؟
وضعیت مالی و شغلی همسرتون چطوره؟

لطفا به این سوالات پاسخ دهید
شما ؛ ایمیل هم دارید اگه راضی بودسد میتوانیم این مکالمات را از طریق ایمیل ادامه بدهیم .
در صورت رضایت این جوابهاتون را به من ایمیل نمایید .
Kamal.mauloudzadeh@gmail.com
علی   [ سه‌شنبه 11 آذر 1393 ساعت 15:48 ]
سوال:
سلام

من از ازدواجی که کردم اسیب فراوانی دیدم بطوریکه یکسال است از همسرم بیخبرم و به هیچ پیغام من جواب نمی دهد... هیچکس هم مایل به کمک نیست...کمکم کنید
پاسخ مشاور:
با سلام
دوست عزیز اگر براتون مقدور است کمی بیشتر و واضح تر توضیح دهید.
دلیل رفتن همسرتان؟ و کمک نکردن دیگران ؟و کیفیت رابطه شما در مدت بودنتان باهم به چه صورت بوده ؟

تجلی پور
بهنام ولی نیا   [ یکشنبه 9 آذر 1393 ساعت 22:32 ]
سوال:
چگونه میتوانم دوسدختر پیداکنم؟
پاسخ مشاور:
سلام آقابهنام عزیز

مسلما هر شخصی برای خود ملاک هایی برای ارتباط با اشخاص دارد .
شما این معیار های خود را میخواهید در شخص مقابلتان پیدا کرده و به قول معروف عاشق شوید .

اعتماد به نفس خود را بالا برده ؛ جوانب احترام و ادب را رعایت نماید و به شخص مورد علاقه تان پیشنهاد بدهید .
در این حواشی ما همکاران نیز راهنمای شما خواهیم بود .

مولودزاده
انتقاد از مولود زاده   [ پنج‌شنبه 6 آذر 1393 ساعت 18:17 ]
سوال:
سلام
من چند پیام برای شما گذاشتم و از شما راهنمایی طلب کردم ولی شما در جواب آخرتان به من گفته اید که با شما تماس بگیرم .

من و امسال مثل من شماره تماس شما را داده ایم که بخواهیم تماس بگیریم . ولی من میخواستم که اینجا جواب سوال من را بدهید . نیازی نیست که حتما باهاتون تماس بگیرم .
لطفا به حق من و امسال من احترام بذارید .

حتما این پیام من را نشان بدهید .
پاسخ مشاور:
با سلام خدمت شما

من کاملا هم شما و هم اشخاص محترم دیگه ای رو درک میکنم .
ممنون از شما که به ما اطمینان کرده و دارید که مشکلات و ناراحتی های زندگی رو با ما در میان میگذارید ؛ باز هم از شما عزیزان مجکر هستم و همکاران عزیز دیگه ام نیز خوشحال خواهند شد که ، هم من و هم ایشان ؛ بتونیم خدمتی با کیفیت به شما عزیزان ارائه بدهیم .
باز هم از شما عزیزان ممنون که به ما اعتماد کرده و دارید .

همه ما آدما حقوقی داریم، تک تک افراد ، از خود من گرفته تا شما و بقیه افراد محترم دیگه ، انتظاراتی داریم ، در موقعیت های زیاد؛ میخواهیم که این حقوق و انتظارات در کنار همدیگه تحقق پیدا کنند .
باید این را عرضتون کنم که در زندگی این انتظارات هستن که میتوانند ریشه بعضی از ناراحتی های ما باشن . همینطور که شما هم میدونین زندگی هست و منت هیچ یک از ما ادم ها رو اول از من بعد بقیه افراد محترم دیگه ، نخواهد کشید .

من شما رو کاملا درک میکنم که از شیوه کاری من ناراضی باشید و این حق رو دارید که بتونین از من هم انتقاد بکنین ، این حق شماست و من کاملا به شما و بقیه عزیزان دیگه که از من انتقاد کرده و دارند (حتی اون اشخاص محترمی که این موضوع رو با من در میان نگذاشته اند نیز) ممنون هستم که ایراد نظرات مهم و بسیار سازنده شون رو با من در میان میگذارند .

این را هم قبول کنین که هیچ شخصی کامل و بدون نقص نیست . من هم ادمی هستم مثل بقیه اشخاص که میتونند در زندگی اشتباه بکنند .

حتما باخود میگویید که شما خیر سرتان مشاور هستید و باید اشخاص را درک کنین .
درست هست که کار و شغل و حرفه من این است و باید پاسخ گوی شما دوست عزیزم و بقیه عزیزان دیگه باشم . هر روانشناسی برای خود شیوه و اصول درمانیی دارد که طبق این اصول پیش میرود و راه کارهای عملی را نیز برای اشخاص لحاظ میکند تا نتایج مثبت و بهتری را در شخص مورد نظر را شاهد و شخص نیز از روند درمانی خود رضایت داشته باشد . در این روند مولفه هایی ناخواسته وارد این روند میشوند و نتایج کار را تحت تاثیر قرار میدهند ، اشخاص این حق را دارند که از حقوق خود دفاع کنند .

هر مشاور و روانشاسی که برای خود شیوه و اصول درمانیی دارد ، این اصول شیوه کار هست و نباید در اختیار افراد قرار گیرد .

این وبلاگ نیز به منظور کمک به شما در مواقع بحرانی و حساس طراحی شده است .
شمایی که در این مواقع حساس و مواقعی که بسیار شکننده اید ، درست هست که با من و همکاران محترم ،این مشکلات را در میان میگذارید و انتظار دارید که بتوانیم برای شما کاری انجام بدهیم ، من همه ی سعی خودم را کرده و خواهم کرد که بشکلی مطلوب و مفید در این گونه مواقع یاری دهنده و راهنمای شما عزیزان باشم . بعضی مسائل که شما هم حتما میدانید که با نوشتن نمیشود که خیلی از مسائل رو مطرح کرد ، آیا بهتر نیست که همون طوری که من به شما عزیزان گفته ام « در صورت تمایل با من در تماس باشید» آیا بهتر نیست که این مسائل کلی را که از طریق نوشتن مطرح کرده این با زبان بیان کرده و پیگیر باشید ، مسلما در این مواقع خدمات بهتر و سازنده تری ارائه خواهد شد .

در آخر ، من هم از شما دوست محترم و بقیه اشخاص محترم دیگه پوزش خواسته و تمام سعی خودم را خواهم کرد که خدمتی با کیفیت به شما عزیزان ارائه نمایم .

مولودزاده
مریم   [ شنبه 1 آذر 1393 ساعت 15:06 ]
سوال:
سلام خسته نباشید زنی هستم 26 ساله که 1 ماهه طلاق گرفتم. تفاهم اخلاقی با همسرم را نداشتیم و ناچارا تن به ازدواج دادم.الان چند روزی هست با مردی آشنا شدم که مثل من طلاق داده زنشو الانم برای من درخواست ازدواج داده میترسم خیلی بازم شکست دوباره میترسم.÷یشنهاد داده 3 ماه با هم قبل ازدواج آشنا بشیم منم موندم چه سوالایی در موردش بپرسم که به جواب قانع کننده ای برسم که بدونم مرد زندگی هست یا نه مشکل از این مرد بوده طلاق گرفتن.میترسم واقعیتو برام نگه آخه یلی عاشقم شده و ابراز دوست داشتن و عشق رو برام ابراز میکنه میترسم دروغ باشه همه حرفاش .ازتون کمک میخام که برام بگین چه سوالایی ازش بپرسم؟ و یا در مورد گذته ام چه چیز هایی رو بگم چه چیزهایی رو نگم که در آینده مشکل ساز نشه؟ خواهش میکنم کمکم کنین شرمنده قبلا در این مورد بهتون ایمیل زدم وقت داده بودین متاسفانه من ندونستم زود به درد دلام گوش میدین و وقتی برای من میذارین/بازم ازتون کمک میخام
پاسخ مشاور:
با سلام خدمت شما مریم خانم عزیز

کاملا میتونم شمارو درک کنم ، شما مثل همه افراد ؛ حق زندگی و ادامه زندگی ای پربار و ... رو دارید

برای همه افراد در زندگی ، مسلما فرصت هایی داده خواهد شد؛ و حالا شما واجد این فرصت بوده و در بقیه زندگی نیز خواهید بود

هردوی شما ، در زندگی گذشته ، با بحرانی مشابه مواجه شده و بوده اید
، پس خواهید تونست در بعضی از مسائل همدیگه رو درک کنین
در بعضی از مسائلی که شما هم مطرح کرده اید ، باید بیشتر گفتگو کرد
همونطوری که شما هم حساس بودن این قضیه رو درک کرده این ، پیشنهاد میدم با من در تماس باشید تا باز هم خدماتی بهتر و سازنده تر ارائه بشود.
در صورت تمایل یکشنبه ۲ آذر ساعت ۱۶:۳۰ با من در تماس باشید .

مولودزاده
آزادی   [ جمعه 30 آبان 1393 ساعت 22:09 ]
سوال:
با سلام
من دختری 30 ساله باپسری 35ساله 4روزه آشنا شده ام خیلی ابراز میکند که مرا دوست دارد وقتی با هم هستیم میخواهد دست در دست هم باشیم وهر وقت خواست دست او را بگیرم که البته وانمود میکند پسر با ایمانی هست هر لحظه به من میگوید تو مال منی بعضی وقتا کنترل خودش را از دست میدهد از دست من میگیرد من ناراحت میشوم رفتارهای عجیب وقریب انجام میدهداحساس میکنم پسره شهوترانی هست ،البته روز سوم با هم رفتیم سینما اونجا ما شاهد بعضی رفتارهای ناشایست از دختر پسرهای دیگر بودیم که به یک باره کنترل خود را از دست داد رفتارهای انجام داد که من شوکه شدم باهاش قهر کردم آمدم خونه اونقدر ناراحت بودم که نمیدونم شب چجوری گذشت براش اس زدم ناراحتیمو بهش فهموندم که البته بعد از اون خواهرش زنگ زد نظرمو پرسید من ازشون خواستم بیان با خانواده ام صحبت کنن از آینده میترسم چیکار کنم چطور بفهمم مرد خوبی برای زندگی هست یانه و اگر باهاش ازدواج کنم اون بازنهای دیگه میتونه رابطه داشته باشه یانه بهش چجوری اعتماد کنم چطور از شخصیتش باخبر بشم وبشناسمش از هر لحاظ
پاسخ مشاور:
با سلام

مسلما شماهم مثل بقیه افراد این کره ی خاکی حق دارید برای خود و آینده خودتون یه سری کارهایی انجام بدین .

هر شخصی خواه نا خواه باید یک روزی ازدواج کند و خانواده ای نو ، طبق مراد و ملاک های هردوشخص پایه های ریزی کنن .

البته باید و بهتر هست که قبل از ازدواج ؛ دو طرف همدیگه رو شناخته و آشنایی هایی از همدیگه بدست آورده باشن
ولی دراین بین ، یه سری عوامل میتونه دخیل باشه و این روند رو به چالش بکشه

در خیلی از موارد ، خود شخص بجای اینکه وضعیت رو درست کنه ، بعضی اوقات ناخواسته قضیه برعکس شده و باعث خرابکاری میشود

چند سوال
لطفا قبل ازهر چیزی این رابطه چند روزه خودتون رو دوباره وارسی و بررسی کلی بکنید ؛ اونوقت
نظر خودتون در مورد این شخص (رفتار ،طرز برخورد با مسائل ، تحصیلات ، ملاک هایی که برای دوستی و یاازدواج داشته اید ، سطح فرهنگ اجتماعی_فرهنگی خانواده هاتون و...) چیست ؟

جواب این سوال رو هم میتونین ابنجا مطرح کنین
و یا
برای ارائه خدمات بیشتر و بهتر و باکیفیت ؛ با من در تماس باشید .

مولودزاده
عباس سلیمی   [ جمعه 30 آبان 1393 ساعت 16:13 ]
سوال:
چگونه با یک خانم که شوهرش پارسال فوت شده ارتباط بر قرار کنم
پاسخ مشاور:
با سلام خدمت شما

در صورت تمایل برای ارائه خدمات بهتر ؛ با من در تماس باشید .
(یکشنبه ۲ آذر -ساعت ۱۶)

مولودزاده
محمد راد   [ پنج‌شنبه 29 آبان 1393 ساعت 15:14 ]
سوال:
با سلام
پسری 24 ساله هستم که از حدود 3 سال پیش علاقه مند به دختری شده بودم که آنرا زیاد با مادرش میدیدم.دانشجوی کارشناس ارشد مهندسی صنایع هستم.دارا خانواده اصیل و فرهنگی و با تمکن مالی.بعد از حدود 3 سال بالاخره موفق به ابراز علاقه به ایشان شده و با هم دوست شدیم.ایشان 18 ساله هستند و دانش آموز پیش دانشگاهی.
بعد از گذشت چند ماه متوجه شدم که پدر ایشان در کار خلاف هستند و معتاد نیز می باشد.خانواده ام با این موضوع شدیدا مخالفت کرده و میگویند در هیچ شرایطی رضایت نمی دهیم.البته ما هنوز در ارتباطیم و روز به روز بیشتر علاقه مند!
نمیدانم چه کنم؟از طرفی خانواده ام را دوست دارم و از طرفی ایشان را!
لطفا بنده را کمک بفرماید.
خدا پشت و پناهتان باشد
پاسخ مشاور:
سلام خدمت شما

هم شما را و هم اعضای خانواده شما درک میکنم .
شما بدلیل حق انتخابی که در زندگی دارید
و
اعضای خانواده که برای خودشان دلایلی (آینده شما ، شرایط اجتماعی و پایگاه اقتصادی و فرهنگی خانواده شما و دوستتون و...) دارند .
در بحث ازدواج ، ملاک ها و معیارهایی برای هریک از اشخاص وجود داره .

همون طوری که شما هم درک میکنین ، در مورد موضوع شما بهتر هست که مکالمه ای مستقیم (تلفنی) انجام بشه ؛ بهتر و با کیفیتی بیشتر در مورد این موضوعات حساس گفتگو خواهیم کرد .

برای درک بهتر شما ، مقاله ای تحت عنوان برای ازدواج ، نوشته شده است . (این مقاله هزینه ای ( ۲۲۰۰ تومان ) میباشد » برای اخذ این مقاله پیامکی (SMS) را به من ارسال نمایید ) را مطالعه بفرمایید . و در صورت تمایل

بعدا از مطالعه این مقاله با من در تماس باشید .

مولودزاده
باران حامدی   [ یکشنبه 25 آبان 1393 ساعت 21:29 ]
سوال:
سلام من لیسانس حسابداری دارم اما علاقه چندانی به ان ندارم و برای ارشد تصمیم به تعویض رشته دارم اما بین روانشناسی تربیتی و مشاوره و مشاوره و راهنمایی نمیدانم کدوم بهتر و بازار کار بهتری دارد من چون خانم هستم رشته ای میخواهم ک در زندگ زناشوی و تربیت فرزند بدردم بخورد وهم بازار کار داشته باشد. با تشکر از راهنمایی شما
پاسخ مشاور:
با سلام خدمت شما

لطفا اگر برایتان مقدر میباشد ، برای ارائه خدماتی بهتر و اخذ تصمیمی خوب ؛ در صورت تمایل

امروز ، دوشنبه ۲۶ آبان ساعت ۱۶:۳۰
با من در تماس باشید .

مولودزاده
alon girl   [ یکشنبه 25 آبان 1393 ساعت 19:12 ]
سوال:
سلام.دختری17ساله هستم...زیاد به اتفاقات گذشته فکر میکنم و ترس دارم که اون اتفاقا توحال وایندم تاثیر بدبذاره باعث ازهم پاشیدنه زندگیم بشه...میشه کمکم کنین که چیکا کنم زیاد فکر نکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ مشاور:
سلام خدمت شما

عوامل و مؤلفه هایی در زندگی شما رویی داده ؛که من شما رو درک میکنم نگران آینده خود باشید و البته خیلی تحسین برانگیز هست که به خود و آینده خود اهمیت داده و میدهید .

همون طوری که خودتون هم میدانید ، موضوع شما نیاز به گفتگو و پیگیری دارد و حتما بهتر هست در این مورد مکالماتی صورت بگیرد .
این مکالمات خارج از توان اینجا میباشد .
در صورت تمایل با من
چهارشنبه ۲۸ آبان ساعت ۱۷ تماس بگیرید .

مولودزاده
1    2    3    4    5    ...    18    >>